DIGITAL DRUG مخدرهای دیجیتالی

مواد مخدر دیجیتالی ، امواج صوتی هستند که تصور می‌شود توانایی تغییر دادن الگوهای امواج مغزی انسان را دارا هستند و می‌توانند حالاتی از هوشیاری را به انسان القا کنند که یک شخص با مصرف مواد مخدر و یا تفکر عمیق می‌تواند این حالات را تجربه کند.

Digital Drug و I-DOSINGها بخشی از Binural Beats هایی هستند که این روزها به مخدرهای صوتی شهرت یافته‌اند؛ فایل‌های صوتی خاصی که می‌توانند با پالس‌های تولید شده با فرکانس‌های متفاوت برای هر گوش، تاثیر خاصی بر بخش‌های مختلف مغز بگذارند و تجربه متفاوت مواد مخدر و محرک صنعتی و سنتی را در مغز به وجود آورند؛ این اختلاف فرکانس‌های پخش شده در هرگوش می‌توانند اثر متفاوت هریک از مواد مخدر و محرک همچون کوکائین، تریاک، اسید، مرفین، آدرنالین، کراک، هروئین، حشیش، ماریجوانا، ریتالین و بسیاری از مواد دیگر و حتی الکل را در مغز مصرف کنندگان شبیه سازی کنند. این درحالی است که حتی برخی از سایت‌های ارائه دهنده این مخدرهای دیجیتالی، با توجه به تاثیر هریک از آن‌ها، این مخدرها و محرک‌ها را در بخش‌های مختلف و مطابق با تاثیر هریک از مخدرها و محرک‌های موجود، طبقه بندی بندی کرده‌اند.

 

16 واقعیت حیرت انگیز در مورد روان شناسی انسان

۱۶ واقعیت حیرت انگیز در مورد روان شناسی انسان

رشته روان شناسی شامل مطالعه ذهن و رفتار و ارتباط بین آنها است. هدف روان شناسی شناخت فرد همانند رفتار اجتماعی او است. اگر چه برخی از الگوهای رفتاری و دلایل آنها بدیهی به نظر می‌رسند، اما برخی از این الگوها هنگام بررسی کاملاً حیرت آور به نظر می‌رسند.

هرچه انسان ها زمان بیشتری را با هم صرف کنند، بیشتر به هم شبیه می شوند.

یکی از بزرگترین اسرار بشر، عضو مهم و معمایی بدن او است که مغز نامیده می‌شود. این عضو نه تنها به خاطر ساختار اسرار آمیزش که هنوز تا حدود زیادی برای بشر بررسی نشده و ناشناخته مانده است بلکه به خاطر روش شگفتی که بر اساس آن کار می‌کند، بسیار جالب است. تلاش برای افشای چنین رازهایی با به کار بردن رشته روان شناسی انجام شده است. هدف مطالعات و بررسی‌های روان شناسی ظریف کردن مکانیزمی است که توسط مغز برای عملکرد طبیعی و انجام دادن فعالیت‌های روزانه به کار گرفته می‌شود.
روان شناسی به توضیح و درک اینکه چرا ما کاری را انجام می‌دهیم، چرا به برخی چیزها اعتقاد داریم، چرا به این طریق عمل می‌کنیم و چرا ما این گونه هستیم، کمک می‌کند. روان شناسی ما را در مورد اینکه چه چیزی به رفتارمان انگیزه می‌دهد و یا آن را باز می‌دارد روشن می‌کند. هم چنین در مورد اینکه چگونه محیط اطرافمان را شناخته و درک می‌کنیم و دلالتی که آن بر رفتار و کارهای ما دارد (چه شفاهی و چه غیر شفاهی) توضیح می‌دهد. آن مفهوم‌هایی چون احساس، هوش، تصور، درک و شناخت، انگیزه، شخصیت و غیره را بررسی می‌کند. در واقع اگر کسی بتواند نقشه وضعیت روان شناسی و ناخود آگاه فردی را رسم کند، می‌تواند تمام الگوهای رفتاری ممکن آن فرد را پیش بینی کند. اگر چه این فرض تا حدودی افسانه‌ی شهری باقی مانده است و تا عملی شدن بخشی از این تئوری هنوز راه خیلی زیادی باقی مانده است. اما این فرض نیز ریزه کاری‌های خودش را دارد که کدهای ارزشی یا رفتاری گفته می‌شوند و تا حدودی آنچه را که یک فرد می‌تواند بررسی کند و یا یافته‌های بررسی را به کار ببرد تعیین می‌کند. بنابراین چون این اتفاق در آینده‌ی دور عملی خواهد شد باید به هر پلی که می‌رسیم عبور کنیم. اکنون، چند واقعیت روان شناسی در زیر آورده شده است که رفتار انسان را توضیح می‌دهند.

اعلام کردن اهداف‌تان شانس انجام شدن آنها را کاهش می‌دهد

مطالعات ثابت کرده است که اهدافی که به طور عمومی اعلام شوند اغلب رها می‌شوند چون اعلام کردن آنها باعث کاهش انگیزه می‌شود. این اتفاق به این دلیل می‌افتد که وقتی که یک هدفی به اطلاع عموم می‌رسد، خود شناسی فرد را راضی می‌کند که دیگر به طور واقعی نیازی به انجام آن کار نیست. به عبارت دیگر فرض کنید اگر هدف شما این باشد که ۱۰پوند وزن کم کنید و این هدف را به مردم اطراف خود بگویید شما توسط خودتان و دیگران به عنوان کسی که تلاش می‌کند وزن خود را کم کند شناخته می‌شوید و این تصور ادامه پیدا می‌کند بدون اینکه شما به طور واقعی وزن کم کنید یا نکنید؛ مگر اینکه به مردم اطراف خود بگویید که برای کم کردن وزن هیچ تلاشی نمی‌کنید. وجود چنین تصوری به فرد این اجازه را می‌دهد که انتخاب کند آن هدف را دنبال کند یا نکند. اما اعتبار این پدیده به هدف مورد سؤال نیز بستگی دارد.

موسیقی بر درک ما از دنیا تأثیر می‌گذارد

آیا تا به حال به این توجه کرده‌اید که هوای بارانی چقدر شما را در یک وضعیت تعمق و تفکر قرار می‌دهد و در شما اشتیاقی برای شکلات داغ و گوش دادن به ملودی‌های آرام ایجاد می‌کند؟ همان طور که آب و هوا بر وضعیت روحی ما تأثیر می‌گذارند، موسیقی‌ای که انتخاب می‌کنیم نیز بر روشی که ما دنیا را می‌بینیم تأثیر می‌گذارد. این احتمالاً دلیل این است که چرا وقتی ما ناامید یا از دست کسی عصبانی هستیم، گوش دادن به برخی موسیقی‌های بلند و سرعتی مثل گونه‌های راک و رپ به ما حس خوبی می‌دهند. طبق مطالعاتی که توسط دانشگاه گرونیگن انجام شده است، یافت شده است که گوش دادن به موسیقی شاد یا غمگین وضعیت درک ما را به روشی که ما تعداد زیادی از چهره‌های منتاظر را درک می‌کنیم تعیین می‌کند. به عبارت دیگر گوش دادن به موسیقی‌های غمگین باعث می‌شود که ما بیشتر چهره‌های غمگین را در جمعیت تشخیص دهیم و موسیقی‌های شاد باعث می‌شوند که ما چهره‌های شاد را ببینیم.

دوستان شاد شما را شاد می‌کنند

همانند موسیقی جمع دوستانی که ما داریم نیز به همان خوبی بر درک ما تأثیر می‌گذارند. مطالعات نشان می‌دهند که افرادی که در جمع افراد مثبت و شاد قرار می‌گیرند، افراد شادتر و مثبت‌تری هستند در حالی که افرادی که در میان افراد استرس زده، ناراحت و یا منفی قرار می‌گیرند افراد ناراحتی هستند. این دلالت بر این دارد که استرس، شادی و دیگر وضعیت‌های ذهنی مسری و واگیر دار هستند. بنابراین اگر می‌خواهید شاد باشید در میان افراد شاد بمانید.

تجربه بر دارایی غلبه دارد

تحقیقات نشان می‌دهند که اگر چه عمل خرج کردن تأثیر درمانی بر برخی افراد دارد اما شدت این خوشحالی به چیزی که خریداری می‌شود نیز بستگی دارد. در چنین مواردی خریدن تجربه، لذت بخش‌تر و خوشایندتر از خرید هر چیز دیگری است مثلاً بر مبنای خشنودی و لذت، تجربه ارزش بالاتری از هر چیز کم خرجی دارد. خریدن یک چیز مادی صرفاً نیاز موقتی به داشتن یک چیز تازه را ارضاء می‌کند اما خریدن یک تجربه به شکل یک روز تعطیل، کنسرت موسیقی، ورزش پر هیجان و غیره شادی طولانی مدتی را ایجاد می‌کند چون آن خاطره‌هایی را شکل می‌دهد و زندگی فرد را تقویت می‌کند و به فرد اجازه می‌دهد که با به یاد آوری آن خاطرات، شادی خود را تازه کند.

تأثیر برتر پنداشتن افراد نادان

این تأثیر تقریباً در تمام ملل شایع است و دیده می‌شود. این پدیده‌ای است که در آن افراد با، هوش و مهارت کمتر خود را بسیار برتر از همتایان خود می‌دانند در حالی که افراد باهوش و بامهارت خود را همانند دیگر انسان‌ها شایسته و لایق می‌دانند. بنابراین افراد با، هوش کمتر توانایی و شایستگی آنها را نادیده می‌گیرند و افراد باهوش نیز خود را کم ارزش می‌پندارند و در مورد خود به شک می‌افتند. این همان مصداق آن جمله‌ی عمومی است که ” هر چه تانکر آب خالی‌تر باشد صدایش بیشتر است”. این تأثیر شاید همان دلیل این باشد که چرا افراد احمق اغلب بی‌عرضگی خود را درک نمی‌کنند در حالی که برای افراد اطراف آنها واضح و مبرهن است.

فکر کردن در یک زبان خارجی باعث تصمیم گیری منطقی و عقلانی می‌شود

یک مطالعه توسط دانشگاه شیکاگو در بین آمریکاییان و شهروندان کره‌ای در مورد توانایی‌های تصمیم گیری آنها انجام شد. این مطالعه کشف کرد که وقتی فرآیند تصمیم گیری در یک زبان خارجی انجام شود به طور قابل ملاحظه‌ای تصمیمات منطقی‌تر و عقلانی‌تری گرفته می‌شوند. دلیل آن، این است که زبان یک بخش بنیادی از هر فرهنگی است بنابراین مورد نظر تمام سوء تعبیرها، طرفداری‌ها، تبعیض‌ها، تعصب‌ها و یکنواختی‌هایی است که با فرهنگ مرتبط است. بنابراین وقتی که یک زبان خارجی را انتخاب می‌کنید تمایلات مربوط به فرهنگ دیگر کاربردی ندارند در نتیجه هیچ تأثیر مداخله‌ای در تصمیم ندارند و فرآیند تصمیم گیری را بیشتر عاقلانه‌تر و منطقی‌تر می‌کنند.

خوشبختی

ما شخصیت دیگران را برای خطاهایشان سرزنش می‌کنیم اما برای خطاهای خودمان محیط را سرزنش می‌کنیم

این شایع‌ترین پدیده است و به ندرت کسی متوجه آن می‌شود و به طور ساده به این واقعیت اشاره می‌کند که اگر کسی اشتباهی بکند، ما به خاطر تمام احتمالات آنان را آزار می‌دهیم و به خاطر کارهایشان آنان را قضاوت می‌کنیم. اما وقتی خودمان اشتباهی می‌کنیم هر عذر و بهانه‌ای را که می‌توانیم می‌آوریم تا سرزنش را به هر کس یا هر چیز دیگری غیر از خودمان برگردانیم. به عبارت دیگر اگر کسی اشتباهی انجام دهد احتمالاً به خاطر این است که آن شخص فرد بدی است اما وقتی که خودمان اشتباهی انجام می‌دهیم این به این دلیل است که ما در شرایط بدی بوده‌ایم و نه اینکه خودمان فرد بدی هستیم. مثال معمول ترافیک جاده‌ای است که وقتی کسی ناگهان از شما جلو می‌زند شما جیغ می‌زنید و نام آنها را صدا می‌زنید و حتی توانایی رانندگی آنها را زیر سؤال می‌برید. اما اگر نقش‌ها برعکس شوند و شما از دیگران جلو بزنید کار خود را توجیه می‌کنید چون شما برای رسیدن به مقصد خود عجله دارید پس کار شما ایرادی ندارد. این دورو بودن نیست؟

انتظارات تجربه‌ها را خراب می‌کنند

آیا شما هم این تجربه را داشته‌اید که در مورد آخرین تکه‌ کیک شکلاتی که در یخچال خانه‌ی خود دارید خیال پردازی می‌کنید و بعداً وقتی که واقعاً آن را می‌خورید آن را به همان خوبی که تصور می‌کردید نمی‌یابید و ناامید می‌شوید. این نمونه کلاسیک واقعیت است که با انتظاراتمان مطابقت نمی‌کند. در انتظاراتمان ما واکنش‌مان را به اتفاقات آینده نادیده می‌گیریم اما وقتی که آن اتفاق واقعاً رخ می‌دهد ما ناامید می‌شویم. بنابراین خود را برای یک شکست گریز ناپذیر آماده می‌کنیم.

انسان‌ها نمی‌توانند چند کار را با هم یکجا انجام دهند

هر شخصی هنگام مصاحبه‌ی شغلی ادعا می‌کند که سخت کوشانه توانایی انجام چند کار را دارد. اما واقعیت این است که انسان‌ها از انجام چند کار واقعاً ناتوان هستند. بله درست است. ممکن است شما با نقل فعالیت‌های مربوط به خودتان با این ادعا مخالف باشید و اعتراض کنید. اما تحقیق علمی ثابت کرده است که مغز قادر است فقط روی یک چیز تمرکز کند. ما ممکن است چند کار فیزیکی مختلف را به طور هم زمان انجام دهیم اما از لحاظ ذهنی فقط روی یک کار در یک زمان تمرکز می‌کنیم. بنابراین وقتی که یک فرد هنگام کار کردن به موسیقی گوش می‌دهد مغز در واقع فقط روی کار تمرکز می‌کند و محرک شنوایی را نادیده می‌گیرد. هر زمان که فقط به یک فعالیت جدید مشغول می‌شود آن فعالیت تنها تمرکز مغز می‌شود و فکر کردن هم زمان روی دو یا چند موضوع را در یک زمان ناممکن می‌کند بنابراین انجام چند کار مختلف را ناممکن می‌کند.

خطوط متن کوتاه‌تر ترجیح داده می‌شوند اما خطوط متن بلندتر سریع‌تر خوانده می‌شوند

این واقعیت ممکن است در ابتدا گیج کننده به نظر برسد اما اگر شما زمان خواندن خودتان را وقتی که یک پاراگراف را که در یک صفحه پخش شده می‌خوانید نسبت به زمان خواندن طرح ستونی مقایسه کنید متوجه خواهید شد که بر خلاف این تصور که فکر می‌کردید طرح ستونی سریع‌تر خوانده می‌شود در واقع پاراگراف پخش شده سریع‌تر خوانده می‌شود. این ناجوری ناشی از خطای بصری است. ما به طور نادرست طرح بندی کوتاه را با زمان خواندن کم مرتبط می‌کنیم و در واقع به زمان خواندن واقعی توجهی نمی‌کنیم.

انتخاب‌های بیشتر، مشکلات بیشتر

وقتی که با انتخاب بین انواع مختلف یک مورد ویژه روبه‌رو هستید برای مثال با انواع مختلف مربا، ممکن است فردی تصور کند که اگر تنوعی از انتخاب‌ها موجود باشند بهتر تصمیم می‌گیرد. اما وقتی همان فرد با انتخاب‌های چند گانه‌ای مواجه می‌شود افزایش انتخاب‌های ارائه شده، فرد را دودل می‌کند و او را از گرفتن تصمیم محکم و قاطع ناتوان می‌سازد. از طرفی اگر انتخاب‌های فرد به تعداد کمتری محدود شود مشاهده شده است که او بهتر تصمیم می‌گیرد و سریع‌تر انتخاب می‌کند. این به این دلیل اتفاق می‌افتد که مغز ما فقط می‌تواند مقدار خیلی کمی از اطلاعات را در حافظه‌ کوتاه مدت با هدف پردازش ذخیره کند. در زمان داده شده مغز فقط می‌تواند ۵ تا ۹ مورد اطلاعات را در حافظه‌ کوتاه مدت برای پردازش ذخیره کند هم چنین گفته می‌شود که ۷ به علاوه / منهای ۲ پدیده را ذخیره کند. بنابراین ما از پردازش اطلاعات شامل انتخاب‌های چند گانه ناتوان هستیم.

خشنودی دیرتر برابر با مؤفقیت بیشتر است

وقتی که با دریافت یک جایزه مواجه هستیم، هیچ کس قبل از به دست آوردن آن در مورد دو برابر آن فکر نمی‌کند مثلاً وقتی که به کسی شکلات مجانی پیشنهاد داده می‌شود هیچ کس آن را رد نمی‌کند. این چیزی است که به آن خشنودی آنی گفته می‌شود. تحقیقات اخیر نشان داده است که افرادی که بتوانند نیاز خود را برای خشنودی به تأخیر بیندازند (مثلاً افراد بتوانند نیاز آنی خود را برای به دست آوردن آن شکلات کنترل کنند) عملکرد بهتری در مدرسه دارند، رتبه‌های بهتری به دست می‌آورند، در شغل‌شان مؤفق‌تر هستند، با استرس بهتر مقابله می‌کنند و به افراد مؤفق‌تری تبدیل می‌شوند. برای افرادی که این خویشتن داری را ندارند اخم و ترش رویی نکنید، چون محققان امروزه در حال تلاش برای یافتن راههایی برای توانایی به تأخیر انداختن خشنودی هستند.

تأثیر نفر سوم

این تأثیر در باور ما ظهور می‌کند که در حالی که تبلیغات اثر مهمی روی همتایان ما دارند، آنها هیچ تأثیری روی ما ندارند. اما این درست نیست چون تبلیغات تأثیر یکسانی روی وضعیت‌های روحی، نیازها، اشتیاق‌ها و طرز برخورد تمام مشاهده کنندگان دارند و تنها شدت تأثیر آن مختلف است. اگر کسی می‌خواهد به طور منطقی این ادعا را امتحان کند، تبلیغات به طور کامل حذف خواهند شد چون اگر کسی باور دارد که آنها نسبت به استراتژی‌های تبلیغاتی مصون هستند بنابراین دیگر هیچ کس از تبلیغات تأثیر نخواهد پذیرفت و خریدها به طور شدیدی کاهش خواهند یافت و تبیلغات بیهوده و بی‌مصرف خواهند شد که این چیزها حقیقت ندارند.

کشف مکان شیطانی مغز!

درک چیزها همانند دیدن آنها نیست

طبق تحقیقی که توسط دانشگاه کمبریج انجام شده است ترتیب حروف در یک کلمه اهمیتی ندارد چون حروف اول و آخر برای مغز ما یکی هستند که بتواند کلمات را تشخیص دهد و درک کند. برای مثال جمله‌ ” این یک جلمه‌‌ کلملاً اشبتاه است اما شما می‌توایند بدون هیچ مشلکی آن را بخوایند ” را با وجود اشتباهات املایی وحشتناک می‌توان خواند و بدون هیچ مشکلی درک کرد. این به این دلیل است که مغز هر حرف را نمی‌خواند اما کل کلمات را در یک زمان می‌خواند و به شما اجازه می‌دهد حتی اگر غلط نوشته شده باشند آنها را تشخیص دهید. به طور مشابه اطلاعات متنوع دیگر نیز با وجود طبیعت بصری درهم برهمی که دارند توسط مغز دریافت شده و پردازش می‌شوند. این حقیقت باعث شگفتی شما می‌شود که پس چرا معلم دوران ابتدایی شما آن قدر به تلفظ و املای کلمات اهمیت می‌داده است؟!

پدیده تفکر جمعی

این اثر بیان می‌کند که دو سر لزوماً بهتر از یک سر نیست. در واقع گروهی از افراد عموماً به خاطر پدیده شدت احساسات تصمیمات بدی می‌گیرند. آنها نه تنها مسئول تصمیمات بد هستند بلکه گروه های بزرگتر به خاطر نیروهای مسلط خارجی به راحتی تمایلات خود را به عقیده‌ی دیگر تغییر می‌دهند. نمونه‌ بسیار بارز آن ظهور آدولف هیتلر در میان گروههای سیاسی آلمان است که شخصیت سلطه جوی او باعث شد که او به عنوان دیکتاتور پذیرفته شود و عموم مردم از اوامر او اطاعت کنند.

رقابت بیشتر، انگیزه کمتر

مطالعات نشان می‌دهد که وقتی یک فرد با رقیبان مختلفی مواجه می‌شود انگیزه او برای رقابت کردن با دیگران با افزایش تعداد رقیبان کاهش می‌یابد. وقتی که گروهی از دانش آموزان در حال دادن تست‌های استاندارد بررسی شدند، امتیازات در گروه با دانش آموزان کمتر بالاتر بود. این به خاطر این واقعیت است که با تعداد کم رقیبان، ما انگیزه‌ی بیشتری برای رقابت کردن داریم چون احتمال بیشتری برای برنده شدن وجود دارد و هر چه تعداد رقیبان افزایش می‌یابد انگیزه به طور مداوم کاهش می‌یابد.
این واقعیات حیرت انگیز، روش‌های باطنی واقعی را که ذهن به آن طریق کار می‌کند و محرک‌های مختلف را دریافت می‌کند نشان می‌دهند. این چیزهایی که روان شناسی درباره‌ خودمان به ما می‌گوید تنها برخی از اسرار روان شناسی هستند که دانشمندان قادر به حل آنها شده‌اند و هنوز راه زیادی دارند تا به طور کامل ذهن انسان را شفاف سازند.

 

رضایت از زندگی

۱۰روش جديد براي افزايش رضايت از زندگي

در چند سال اخير‌، روان‌شناسان و جامعه‌شناسان به بررسي اطلاعات درباره پرسشي پرداخته‌اند كه قبلاً‌ براي فلاسفه مهم بود: چه چيزي باعث رضايت ما مي‌شود؟پژوهشگران به اين منظور تحقيقات گسترده‌اي در سراسر جهان انجام داده‌اند تا ببينند چگونه چيزهايي مانند پول، نگرش، فرهنگ، حافظه، تندرستي، نوع‌دوستي و عادات روزانه بر احساس بهروزي ما تأثير مي‌گذارد. حوزه جديد روان‌شناسي مثبت پر از يافته‌هاي جديدي حاكي از آن است كه اعمال ما تأثير چشمگيري بر احساس خوشبختي و رضايت ما از زندگي دارد. ۱۰ راهبرد ثابت‌شده براي افزايش رضايت عبارتند از:

رضایت از زندگی

رضایت از زندگی

۱ – لحظات روزانه زندگي را درك كنيد

هر از چندي مكث كنيد تا گل سرخي را ببوييد يا كودكان را حين بازي تماشا كنيد. كساني كه درنگ مي‌كنند تا وقايعي را كه به‌طور عادي با عجله پشت سر مي‌گذارند، ببينند يا در طول روز به وقايع خوشايند روزانه فكر مي‌كنند، افزايش قابل توجهي را از نظر رضايت و كاهش افسردگي گزارش مي‌كنند.

۲ – از مقايسه بپرهيزيد

چشم و هم‌چشمي جزئي از بسياري از فرهنگ‌هاست اما مقايسه خودمان با سايرين مي‌تواند به رضايت و عزت نفس لطمه وارد كند. به جاي مقايسه كردن با ديگران، توجه خود را به دستاوردهاي شخصي معطوف كنيد تا به رضايت بيشتري دست يابيد.

۳ – بيش از اندازه به پول توجه نكنيد

كساني كه پول را در رأس فهرست اولويت‌هاي خود قرار مي‌دهند، بيشتر در معرض افسردگي، اضطراب و عزت نفس پايين هستند. اين امر در ملل و فرهنگ‌هاي گوناگون يكسان است. هر چقدر بيشتر رضايت را در كالاهاي مادي بجوييم، كمتر آن را مي‌يابيم. رضايت، عمر كوتاهي دارد و گذراست. پول‌دوستان نيز در آزمون پويايي و خودشكوفايي نمره اندكي مي‌گيرند.

۴ – اهداف معنادار داشته باشيد

كساني كه براي تحقق چيزي ارزشمند تلاش مي‌كنند، بسيار راضي‌تر از كساني هستند كه رؤياها يا آرزويي ندارند. اين اهداف مي‌تواند به سادگي ياد‌گرفتن مهارتي جديد يا بار آوردن بچه‌ها به شيوه‌اي اخلاقي باشد. انسان همواره براي رشد به نوعي معنا نياز دارد. به گفته دانشمندان، رضايت و خوشبختي در محل تلاقي لذت و معنا قرار دارد. هدف چه در محل كار و چه در خانه آن است كه فعاليت‌هايي انجام دهيم كه از نظر شخصي هم لذت‌بخش و هم مهم باشد.

۵ – در كار ابتكار به خرج دهيد

ميزان رضايت شما از شغل تا حدي به ابتكاري كه به خرج مي‌دهيد، بستگي دارد. محققان معتقدند هنگامي كه خلاقيت به خرج مي‌دهيم، به ديگران كمك مي‌كنيم و راه‌هاي بهبود در امور را پيشنهاد مي‌كنيم يا كارهاي اضافي انجام مي‌دهيم، از كارمان بيشتر احساس اغنا مي‌كنيم.

۶ – دوست پيدا كنيد و به خانواده اهميت دهيد

افراد راضي معمولاً‌ خانواده، دوست و روابط بهتري دارند. اما صرف كميت رابطه با افراد كافي نيست، بلكه كيفيت آن نيز اهميت دارد. انسان به رابطه نزديك نياز دارد؛ رابطه‌اي كه در برگيرنده تفاهم و توجه باشد.

۷ – لبخند بزنيد، حتي زماني كه حالش را نداريد

به‌نظر ساده مي‌رسد اما بسيار مؤثر است. افراد راضي امكانات موجود، فرصت‌ها و موفقيت را مي‌بينند. وقتي آنان به آينده نگاه مي‌كنند، خوشبين هستند و وقتي گذشته را مرور مي‌كنند، معمولا گزينه‌هاي مثبت را مي‌بينند. حتي اگر از بچگي اينگونه بزرگ نشده‌ايد كه نيمه پر ليوان را ببينيد، با تمرين نگرش مثبت به عادت تبديل مي‌شود.

۸ – طوري تشكر كنيد كه گويي واقعاً قدردان هستيد

كساني كه عادت به سپاسگزاري دارند، معمولاً‌ سالم‌تر و‌ خوشبين‌تر هستند و بيشتر به سوي تحقق اهداف پيشرفت مي‌كنند. تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي كه به كساني كه به آنان كمك كرده‌اند، نامه تشكرآميز مي‌نويسند، از نظر رضايت در سطح بالا و از نظر افسردگي در سطح پاييني قرار دارند. به علاوه اثر يك نامه تشكرآميز تا هفته‌ها طول مي‌كشد.

۹ – از خانه بيرون برويد و ورزش كنيد

تحقيقات نشان مي‌دهد كه ورزش مي‌تواند به اندازه داروها در درمان افسردگي مؤثر باشد و در عين حال هيچ‌گونه عوارض جانبي نيز نداشته باشد. به علاوه، هزينه آن نيز به‌مراتب كمتر است. ورزش منظم حس تحقق چيزي را به انسان مي‌دهد، امكان تعامل با ديگران را فراهم مي‌كند، هورمون‌هاي عامل احساس خوب را در بدن آزاد مي‌كند و عزت نفس را افزايش مي‌دهد.

۱۰ – بخشش را فراموش نكنيد

نوع‌دوستي و بخشش را به جزئي از زندگي خود تبديل كنيد و از اين كار مقصودي را بجوييد. محققان مي‌گويند كمك به همسايه، داوطلب‌شدن براي انجام كارهاي عام‌المنفعه يا اهداي كالا و خدمات باعث ايجاد احساس خوبي در شخص مي‌شود كه مزاياي زيادي از نظر تندرستي به همراه دارد كه از ورزش كردن يا ترك كردن سيگار هم بيشتر است. گوش كردن به درد دل دوست، ياد دادن مهارت‌ها، توجه به موفقيت‌هاي ديگران و روحيه گذشت نيز به رضايت مي‌افزايد. محققان مي‌گويند كساني كه براي ديگران خرج مي‌كنند، بيشتر از كساني كه براي خودشان خرج مي‌كنند، احساس رضايت مي‌كنند.

بخشندگی

تاثیر گرسنگی بر بخشندگی و قضاوت!!!

در مطالعه ای  علمی که در سال ۲۰۱۸  توسط کارمن وییکاریو  انجام گرفت به بررسی نحوه تاثیر حالت های انگیزشی بر اخلاق  پرداخته شد. به طور خاص، آنها علاقه مند بودند بدانند چگونه گرسنگی ممکن است بر قضاوت های اخلاقی تاثیر بگذارد. برای مثال، تحقیقات پیشین نشان داده است که تماشای فیلم های نقض اخلاقی باعث شد شرکت کنندگان پس از مشاهده فیلم ها کمتر غذا بخورند.

بخشندگی

بخشندگی

تحقیقات نشان می دهد که “حالت های بدن ممکن است بر وضعیت روانی تأثیر بگذارد”. هنگامی که ما در وضعیت انگیزشی گرسنگی قرار داریم،  از نظر اخلاقی کمتر مخالف هستیم.

محققان نتیجه می گیرند: “عملا، اگر قصد دارید به خاطر اشتباهی که مرتکب شده اید از کسی عذرخواهی کنید، قبل از صبحانه آن را انجام دهید.”

منبع:

Vicario, C. M., Kuran, K. A., Rogers, R., & Rafal, R. D. (2018). The effect of hunger and satiety in the judgment of ethical violations. Brain and cognition۱۲۵, ۳۲-۳۶٫

اثر دانینگ-کروگر: توهم برتری و دانایی

نوعی سوگیری شناختیدر افراد غیرحرفه‌ای است که از توهم برتری رنج می‌برند و به اشتباه، توانایی‌شان را بسیار بیش از اندازهٔ واقعی ارزیابی می‌کنند. این جانبداری به ناتوانی فراشناختی افراد غیرحرفه‌ای در شناسایی ناتوانیشان نسبت داده می‌شود. برعکس، افراد خیلی حرفه‌ای، گرایش بیشتری به دست‌کم‌گرفتن شایستگی خود داشته و به نادرست تصور می‌کنند که کاری که برای‌شان آسان است، برای دیگران نیز آسان است.

194
دیوید دانینگ و جاستین کروگر از دانشگاه کرنل این‌گونه نتیجه می‌گیرند: «تخمین نادرست فرد بی‌لیاقت، از اشتباه در ارزیابی خود ناشی می‌شود؛ درحالی‌که تخمین نادرست افراد بسیار بالیاقت، از اشتباه در ارزیابی دیگران نشئت می‌گیرد.

نمودار اثر دانینگ-کروگر در سوگیری شناختی رسم شده است.

دیوید دانینگ و جاستین کروگر، روانشناسان اجتماعی و برندگان جایزه ی ایگنوبل در سال ۲۰۰۰ میلادی، در سال ۱۹۹۹ اساس نموداری شناختی از دانش و اعتماد به نفس را بنا نهادند که اکنون آن را به نام نمودار اثر دانینگ-کروگر می شناسیم. در نمودار دانینگ-کروگر، چهار سوگیری شناختی برای مقایسه ی دانش و مهارت یک فرد نسبت به اعتماد به نفس وی در نظر گرفته می شود که تحلیل هر یک از آن ها می تواند ما را از مهلکه ای به نام قله ی حماقت دور کند، از دره ی نا امیدی عبور دهد و به نواحی کشف و ادامه پذیری دانش افزایی راهنمایی کند.

گونه افراد بی‌صلاحیت و غیرحرفه‌ای نمی‌توانند به تجربه متوجه شوند که بی‌مهارت هستند؟ دانینگ و کروگر، نظریات مختلفی برای پاسخ دادن به این پرسش ارائه کرده‌اند. یکی از نظریات آن است که افراد معمولا بازخورد منفی درباره ­ی مهارت‌ها و توانایی‌هایشان دریافت نمی‌کنند و دلیل این موضوع هم اکراه انسان‌ها برای گفتن اخبار بد است. حتی اگر بازخورد منفی هم دریافت شود، افراد باید قضاوتی صحیح درباره علت شکست خود داشته باشند.

خوشبختی

اضافه شدن واحد “خوشبختی” به دروس دانشگاهی

دانشگاه ییل آمریکا در اقدامی جالب، یک واحد درسی به نام «خوشبختی» را در لیست واحدهای درسی‌اش اضافه کرده که با استقبال وسیع دانشجویان روبه‌رو شده است. تا به حال ۱۲۰۰ دانشجو این درس را انتخاب کرده‌اند.

خوشبختی

خوشبختی

این واحد درسی هفته‌ای دو بار در کلاس بزرگ این دانشگاه در ایالت “کنتیکت” ارائه می‌شود. «لوری سانتوس» این واحد را تدریس می‌کند. سانتوس درباره این اقدام دانشگاه گفت: پیش از این یک واحد درسی به نام «روانشناسی و زندگی خوب» را در لیست واحدها داشتیم که با استقبال زیاد دانشجویان روبه‌رو شد. مشارکت دانشجویان در کلاس این واحد درسی در طول تاریخ این دانشگاه بی‌سابقه بود. چیزی که دانشجویان را به این واحد درسی جذب کرده امید به این است که شاید علم بتواند به دانشجویان آمریکایی کمک کند بر افسردگی که به سطح بسیار بالایی در دانشگاه‌های آمریکایی رسیده است، ‌غلبه کند.
تکالیف منزل این واحد درسی، نشان دادن قدردانی بیشتر، انجام کارهای خیر و افزایش ارتباطات اجتماعی است.

استفاده نوزادان از استراتژی های اجتماعی

برخلاف نظر روان شناسان رشد مطالعات جدید بیانگر آن است که نوزادان در تعاملات اجتماعی و تصمیم گیری های اجتماعی از استراتژهای تصمیم گیری مانند بزرگسالان استفاده می کنند. در نظر گرفتن هزینه و فایده یک تصمیم به عنوان یکی از استراتژی های تصمیم گیری در نوزدان می باشد. نوزدان در ارتباطات اجتماعی خود بر روی منافع و مزیت های ارتباط بسیار حساس بوده و کاملا اجتماعی هستند و مانند بزرگسالان در تعاملات اجتماعی بر منافع و سود و زیان ارتباط تمرکز دارند و از این جهت هوشمندانه برخورد می کنند و این نوع استراتژی در ارتباط با همسالان و در بازی و انتخاب دوست و هم بازی به روشنی قابل مشاهده می باشد.

References

Sommerville, J. A., Enright, E. A., Horton, R. O., Lucca, K., Sitch, M. J., & Kirchner-Adelhart, S. (2018). Infants’ prosocial behavior is governed by cost-benefit analyses. Cognition, 177, 12-20.

استرس و کوچک شدن مغز

افسردگی و استرس مغز را کوچک می کنند

افسردگی حاد و یا استرس های مزمن می تواند موجب کوچک شدن مغز و در نتیجه بروز مشکلات روحی و شناختی در افراد شود.گروهی از محققان به سرپرستی دانشگاه ییل، دریافته اند یک دلیل برای این امر، یک تک تغییر ژنتیکی است که موجب کاهش ارتباطات مغزی در انسان و افسردگی در مدل های حیوانی می شود. این نتایج نشان می دهد این تغییر ژنتیکی که به عنوان عامل رونویسی شناخته می شود بیان چندین ژن را که برای شکل گیری ارتباطات سیناپسی بین سلول های مغزی ضروری اند سرکوب می کند. این سرکوب می تواند به نوبه خود به از دست دادن توده مغز در قشر جلو مغز کمک کند. رونالد دو مان مجری این تحقیقات گفت: ما می خواستیم دریابیم آیا استرس موجب کاهش سیناپس های مغزی در انسان می شود یا خیر.

استرس و کوچک شدن مغز

استرس و کوچک شدن مغز

وی افزود: آزمایش های ما نشان داد این مدارات در احساسات و همچنین توان شناختی مغز نقش دارند و وقتی که این تک عامل رونویسی فعال می شود، این مدارات مختل می شوند. دانشمندان با بررسی بافت مغزی افراد افسرده و غیر افسرده ، به دنبال الگوهای مختلف فعالیت ژنی گشتند.

آنها دریافتند مغز بیماران مبتلا به افسردگی ژن های لازم برای عملکرد و ساختار سیناپسهای مغزی را کمتر بیان کرده اند. محققان دریافتند دستکم پنج مورد از این ژنها می توانند توسط یک عامل رونویسی موسوم به GATA1 تنظیم شوند.  نتایج این تحقیقات درنشریه ‘Nature Medicine منتشر شده است.

دروغگوها موفق تر هستند

پارادوکس تربیتی ؟؟؟دروغگو ها در زندگی موفق تر هستند!

آنها به این نتیجه رسیدند که این دروغ هر چقدر قانع کننده تر باشد این کودکان در سالهای بعدی تیز هوش تر خواهند شد و توانایی فکر کردن آنها بهتر می شود…دکتر لی می گوید اینکه متوجه بشوید کودک دروغ می گوید بد نیست اما باید از آن لحظه برای آموزش کودک استفاده کرد. وی گفت: شما نباید بر سر او داد زده و عصبانی شوید بلکه باید در مورد اهمیت صداقت و بار منفی دروغ گفتن صحبت کنید. بعد از ۸ سالگی این شانسها بسیار نادر می شوند.

تحقیقات جدید نشان می دهد کودکان هر چه زودتر بتوانند دروغهای قانع کننده بگویند احتمال موفقیت آنها در زندگی شهروندی در آینده بیشتر است.

محققان بر این باورند که توانایی دروغ گفتن در سن دو سالگی نشانه ای از سرعت رشد و پیشرفت مغز است و به معنای این است که آنها در آینده زندگی موفق تری را خواهند داشت.

آنها به این نتیجه رسیدند که این دروغ هر چقدر قانع کننده تر باشد این کودکان در سالهای بعدی تیز هوش تر خواهند شد و توانایی فکر کردن آنها بهتر می شود.

دکتر کانگ لی مدیر انستیتو تحقیقات کودکان در دانشگاه تورنتو در این باره می گوید: والدین نباید نگران دروغ گفتن  کودکان باشند. تقریبا تمام کودکان دروغ می گویند. آنهایی که توانایی فکری بیشتری دارند بهتر دروغ می گویند و ممکن است در آینده بانکداران خوبی شوند.

دروغگوها موفق تر هستند

دروغگوها موفق تر هستند

دروغ گفتن شامل چندین مرحله همزمان در مغز مانند جمع بندی منابع اطلاعاتی و جدا کردن اطلاعاتی است که به سود طرف است. این تواناییهای مرتبط با بخشهایی از مغز هستند که عملکردهای اجرایی را کنترل می کنند و از تفکر و منطق بیشتری استفاده می کنند.

تحقیقات دکتر لی و تیمش روی ۱۲۰۰ کودک ۲ تا ۱۶ ساله انجام شده که اکثریت آنها دروغ می گفتند اما تنها کودکان با هوشهای بالا بوده اند که بهتر دروغ می گفته اند.

در سن ۲ سالگی ۲۰ درصد کودکان دروغ می گفتند، این میزان در ۳ سالگی به ۵۰ و در ۴ سالگی به حدود ۹۰ درصد می رسد. پرنیرنگ ترین سال زندگی بر اساس تحقیقات آنها ۱۲ سالگی بوده که تقریبا تمام کودکان در این سن دروغ می گویند. تمایل به دروغ گفتن از ۱۶ سالگی به بعد با کاهش روبرو شده و به ۷۰ درصد می رسد.

با رسیدن به مرحله جوانی افراد یاد می گیرند تا از ‹دروغهای سفید› استفاده کنند که صدمه کمتری را به احساسات افراد می زند.

محققان اعلام کردند هیچ رابطه ای میان دروغ گفتن در کودکی و تمایل به فریب دادن دیگران و یا تقلب در امتحان و یا کلاهبرداری وجود نداشته و همچنین کنترل والدین یا آموزه های مذهبی هیچ تأثیری بر این روند در دوران کودکی ندارد.

دکتر لی می گوید اینکه متوجه بشوید کودک دروغ می گوید بد نیست اما باید از آن لحظه برای آموزش کودک استفاده کرد. وی گفت: شما نباید بر سر او داد زده و عصبانی شوید بلکه باید در مورد اهمیت صداقت و بار منفی دروغ گفتن صحبت کنید. بعد از ۸ سالگی این شانسها بسیار نادر می شوند.

تیم تحقیقاتی کودکان را با هم در اتاقی که دارای دوربین مخفی بود قرار داد و اسباب بازی را در پشت آنها قرار داد و هنگام خروج از اتاق به آنها گفته شد به اسباب بازی نگاه نکنند. در ۹ مورد از ۱۰ مورد دوربین مخفی نشان داد که کودکان به آن نگاه کردند.اما زمانی که از آنها پرسیده شد نگاه کرده اند یا خبر اغلب جواب منفی دادند.

برای بچه های بزرگتر تحت نظارت دوربین مخفی صفحه ای از سئوالات داده شد که پاسخ آنها در پشت صفحه بود و از بچه ها خواسته شد تا پاسخها را نگاه نکنند. برخی سئوالات بسیار راحت بود مانند اینکه چه کسی در کاخ سفید زندگی می کند. اما بچه هایی که پاسخها را نگاه کرده بودند مثلا در پاسخ به اینکه چه کسی تونس را کشف کرد نوشته بودند: پرسیدوس آکمن”، و زمانی که از آنها پرسیده شد چطور این جواب را می دانستند آنها پاسخ دادند که در کلاس تاریخ آن را یاد گرفته اند.

چرا زنان بیشتر حرف می‌زنند؟

چرا زنان بیشتر حرف می‌زنند؟

دکتر «لوران بریزندین» گفت: تفاوتهای ذاتی بین مغز زنان و مردان یکی از علتهای پرچانگی زنان در مقایسه با مردان است.
وی در کتاب «ذهن زنان» نوشت: در مغز زنان، در مقایسه با مردان، سلولهای بیشتری به گفتار اختصاص یافته اند؛ و این یکی از دلایلی است که باعث می شود زنان راحت تر باب گفتگو را باز کنند، بیشتر صحبت کنند و احتمالاً توانایی بیشتری در مهارتهای کلامی داشته باشند.
حتی اگر این دلیل هم برای توجیه پرحرف‌تر بودن زنها کافی نباشد، یک تفاوت فیزیولوژیکی دیگر بین زنان و مردان وجود دارد: تنها عمل صحبت کردن باعث شارش انبوهی از پیک های عصبی در مغز زنان و ایجاد نوعی حالت «نشئه احساسی» در آنها می شود، حالتی که دانشمندان آن را مشابه احساس اوجی می دانند که فردی معتاد به هروئین پس از مصرف مواد، تجربه می‌کند.
دکتر بریزندین که خود را طرفدار جنبش زنان معرفی می کند معتقد است این تفاوتها از رحم مادر آغاز می شوند، یعنی همان زمانی که هورمون مردانه «تستسترون»، مغزِ در حالِ شکل گیریِ جنین مذکر را قالب بندی می کند.

نتیجه این فرایند این است که پسرها و مردها کمتر از همتایان مونثشان صحبت می کنند و یا کمتر برای ابراز احساساتشان تلاش می کنند.
بریزندین که در شهر سانفرانسیسکو صاحب کلینیکی به نام «هورمون و خلق‌و‌خو» است، نوشت: زنها یک بزرگراه هشت بانده برای پردازش هیجانات دارند، اما مردها تنها یک جاده کوچک شهری برای این کار دارند.
بریزندین که کتابش را بر اساس کارهای بالینی و تحلیل بیش از ۱۰۰۰تحقیق علمی به رشته تحریر آورده گفت: «چیزی به نام مغز تک جنسیتی وجود ندارد.»
او معتقد است که زنان و مردان دنیا را کاملاً متفاوت ادراک می کنند و شاید با کسب بینش درباره همین تفاوتهاست که آنها می‌توانند ارتباطات سالم‌تر و بهتری را با یکدیگر برقرار کنند.